محمد تقي جعفري

112

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اگر اين تلازم مثبت و منفى را در وضع روانى بشرى دقيقا درك كنيم ، علت ضرورت شمشير در بالاى سر افراد جامعه را دريافته‌ايم . حال اين نتيجه را در دست داريم كه چون هر مختصى كه براى يك انسان اثبات مىشود ، موجب نفى همان مختص از انسان ديگر تلقى مىگردد ، لذا براى اثبات همان مختص براى انسان ديگر احتياج به شمشير داريم . من از احساس بردگى ناراحت ميشوم ، تو از احساس بردگى كه مورد خواست من است ، ناراحت نيستى يا ناراحت مباش من داراى شخصيتم و هيچ اهانتى را در بارهء شخصيتم نمىپذيرم ، در آن صورت كه من مىخواهم شما يا داراى شخصيت نيستيد و يا از اهانت نبايد دلگير شويد بلى اينست تكامل انسانى كه با گذشت قرون و اعصار نصيبش گشته است : من داراى اين مختص هستم ، اما دارا بودن شما اين مختص را بستگى دارد به اين كه من بخواهم چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشمبندى خدا اگر نوع انسانى ضررها و تباهىهاى اين درد بنيان كن « من هستم » « پس تو نيستى » را نديده بود و در اين بيمارى مشغول جان كندن بود . اميدى بر آيندهء اين نوع بود كه بنشينيم و بگوئيم : اميدواريم در آينده بوسيلهء تجربه‌هاى عينى و مشاهدهء ضررها و تباهىها ، از اين راه كه تا كنون پيش گرفته بود ، برگردد . در آن موقع هيچ فرد و جامعه اى از « من مىخواهم » « پس تو نبايد بخواهى » را نتيجه نخواهد گرفت و همهء من مىخواهمها به ما مىخواهيمها مبدل خواهد گشت . در آن دوران منظومهء شمسى ما گلباران خواهد شد . تندر جانكاه توپها و تانكها و هواپيماها جاى خود را به ترانه‌هاى روح افزاى محبت و برادرى و خواهرى كه همهء بشريت را در يك خانواده متشكل ساخته است ، خواهد داد . در چنان روزى كه من هستمها به ما هستيمها و من مىخواهمها به ما مىخواهيمها مبدل خواهد گشت ، هر كس دست از پا خطا كند و اگر چه در حال خواب بگويد : من هستم يا من مىخواهم ، فورا با يك آمبولانس